تبليغاتX
__ عسل بانو __

__ عسل بانو __

یه روزنگار تو دنیای مجازی از روزمرگی های واقعیم

 

خونه تنهام ... به رسم این بیست و خرده ای ماه گذشته ... ظرفها رو شستم ... کل خونه رو جارو برقی کشیدم ... گردگیری کردم ... و برای خودم گل گاو زبان دم گذاشته ام ...

هنوزم از این تنهائی و سکوت میترسم ... و به روی خودم نمیارم ... باز هم ... !!

با مرور اتفاقات یک ماه گذشته از شدت تعجب شاخ خودم در میاد چه برسه اگه یه روز برای کسی تعریف کنم یا خدائی نکرده ثبتش کنم ...

به چشم معجزه رو دیدم و ...

معجزه به معنای واقعی کلمه ... !

به این ایمان پیدا کردم که " هر آدمی میتونه حلقه ای از زنجیر خیر و صلاح آدم باشه " هر چند در نظر اول موجود بی خاصیتی به نظر بیاد ... !

بیشتر از قبل اعتقاد پیدا کردم که " اگر خدا بخواد کاری رو به انجام برسونه از یه راه خارق العاده و جادوئی انجامش میده که حتی به فکر ناقص امثال من نمیرسه ... "

و اینکه " اگر واقعا" به چیزی اعتقاد داشته باشی و منتظرش باشی اتفاق میفته ... رویای واقعی ... ! "

.

.

.

و من الان دارم تو "رویای دیروز " م زندگی میکنم ...

 

 

 

پ.ن : پاسخ به سوال احتمالی در کامنت ها : خیر هنوز مجردم ... !!!!

پ.ن ۲ : از اونجائی که کلا اینجا دیکتاتوری حاکمه کامنتهای پست های اخیر رو تایید نمیکنم ... ! همینه که هست ! دوست دارم فقط برای خوددم یادگار بمونند ... تک تک شون رو خوندم و از خوندن بعضی هاشون اشکم در اومده ... مررررررررسی یه دنیا تا !

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 0:39 توسط عسلک بانو| |

 

سلام ...

دلم برای اینجا تنگ شده بود و مردد مونده بودم که حالا بیام پست جدید بذارم مثلا چی بنویسم توش ... ؟!

و بعد در کمال پررویی اومدم ! حتما تجربه داشتید چند وقتی که از این فضا خارج میشید وقتی برمیگردید یکم گیج و گنگید .. مثل الان من ... انگار غریبه شدم با اینجا ... البته در اینکه خیلی عوض شدم که شکی نیست ...

روزگار ما هم میگذرد و حال و هوام دقیقا مصداق جمله " چو میگذرد غمی نیست" ه ...

دیدید آدم وقتی به یه رخوتی میرسه همش میندازه تقصیر شرایط ؟؟ منم همه مشکلات و بی حوصلگیهامو انداختم گردن این دوران طرحو زحمتی هم واسه تکان دادن به ماتحت مبارک هم به خودم نمیدم ...

سال ۹۰ سال سختی بود برام ... در عین حال پر از تجربه و خاطره ... شاید یه روزی حسرت این روزهای پر از جنگ و تلاش برای رسیدن به هدف رو بخورم ... روزهائی که برای رسیدن به ساده ترین و ابتدائی ترین حقوق انسانی و شهروندی (!!!) تو "اون شهر" از هیچ کاری کوتاهی نکردم ... حتی رفتن به دفتر امام جمعه ... !

عمر این دوران عجیب اما واقعی(!!) در زندگیم هم دارره تموم میشه ...

پخته شدم ... به مرحله جزغالگی رسیدم و حتی استخونام هم خرد شد ...

چیزی از غرورم باقی نموند ... بارها لاشه ای از خودم رو جمع کردم و دوباره از نو ساختمش ...

ولی بزرررررگ شدم ... و خوشحالم ... از صمیم قلب میگم که خوشحالم ...

.

.

.

با همه اینها از اونجائی که عسل بانو رو تو شیشه هم بکنی یه بهانه ای برای عاشقی و عاشقی کردن پیدا میکنه ... روزهای خوب احساسی رو داشتم ... باز جای شکرش باقیه ...

.

.

خیلی هارو با قاطعیت از زندگیم حذف کردم که فکر میکنم درست ترین کار سال گذشته م بود ... ( هم از دسته رجال و هم نسوان !) ... به عبارتی دوست صمیمی و شونه به شونه ندارم الان ! نه دختر نه پسرررررررر !! خودمم و خودممم ... و بسیووووووور حس خوبیه به جان شما ...

.

دقت کردید ؟! حالا خوبه با اینجا غریبه بودم و اینقدر روده درازی بی ربط کردم ...

در انتها سالی سرشار از سلامت ... شادی ... عششششق ... آرامش ... ثروت ... انرژی مثبت و انسانهای مثبت ... براتون آرزو میکنم ...

دوستتون دارم و خاطرات قشننگی از اینجا و شما برام به یادگار موندند ...

نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 12:44 توسط عسلک بانو| |

 

همیشه عادت داشتم برای خودم یه معیار زمانی تعیین کنم ...

شاید همه این عادت رو دارند البته ...

مثلا سال پیش این موقع ... یه ماه پیش این موقع ... هفته پیش این موقع ...

 و از طرفی ... سال دیگه شب یلدا ... سال دیگه شب عاشورا ... سال دیگه چهارشنبه سوری ... سال دیگه که اولین نارنگی رو بخورم (!!) و امثالهم ... !

برای گروه دوم همیشه دلم پر از آرزوها و دید مثبته ...

اینکه سال دیگه این موقع در چه حالم و کجا ... واقعا نمیدونم ... ولی خواستم اینجا ثبت بشه ...

منتـــــــــــــــــــــــــــظر معجــــــــــــــــزه ام  ....

یه معجزه واقعی ...

دعا کنید برام ... ۱۶ دی سال دیگه ... !!

میام و براتون میگم منتظر چه معجزه ای بودم ...

 

آاااااارررررررررره ه ه ه ه ه ه ه ه

 

 

نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 23:18 توسط عسلک بانو| |

Design By : Night Melody